نه زمين خاکِ قديمی نه هوا همون هواست
تاچشام کار ميکنه هرچی که مونده نا بجاست
داره از قبيله ما یکی يکی کم ميشه
هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می شه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره
*********
غم سفره های خالی دستای نحيف مردم
داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم
غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد
تيرباران شقايق باغبانی کردن باد
همه قطره های خونی که به خاکم شده فرياد
همه اين هایی که گفتم بغض هرروزمنه
منو درمن ميشکنه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره
**************
******
**
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:48  توسط بهروز
|
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم
هميشه درگريزو در گذارم نمی مانم به يکجا بيقرارم
سفر يعنی من و گُستاخیِ من هميشه رفتن وهرگزنماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن به پُرسش های بی پاسُخ رسيدن
من از تبار دريا ازنسل چشمه سارم
رها تراز رهائی حصارِ بی حصارم
ساحل حصارمن نيست پايان کار من نیست
همدرد و يارمن نيست کسی که يارمن نيست
درانتظارِمن نست
************
صدای زنده بودن درخروشم به ساحل چون ميآيم خموشم
به هنگاميکه دنيا فکر ما نيست برای مرگ هم درخانه جا نيست
اگرخاموش بشينم روا نيسست دل ازدريا بريدن کار ما نيستت
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و درگذارم نمی مانم به يک جا بيقرارم
***********
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:48  توسط بهروز
|
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
بُگذروازمن گُذرکن چه بَد کردم نکردم
يادمو ازسر بَدر کن چه بَد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بَد کردم نکردم
روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنيدم
توی آينهء ديروز کاشکی فردارو ميديدم
باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زيرو زبرشد
لحظه هاخالی وخسته زندگی بی هوده ترشد
گفتی ازعشقم حذرکن............
*********
عشق اولين توبودی باتومن عشقوشناختم
ای توعشق آخرينم رفتی و دردو شناختم
باتومن عشقو شناختم باتومن زندگی ساختم
ازکسی گلايه ایی نيست اگه باختم بتو باختم
گفتی ازعشقم حذرکن............
*********
هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد
ترو باز بيادم آورد اگرازعاطفه دَم زد
هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد
سرنوشتِ من نبوده سرنوشتِ که رقم زد
گفتی ازعشقم حذرکن
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:46  توسط بهروز
|
تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش
چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی بر بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
درخانهء ظلمت پوش
************
شب حوصله می سوزد وقتی که تو درخوابی
ظلمت همهء دنياست وقتی تو نمی تابی
تنديسهء تنها ئی درخوابی و زيبا ئی
مهتابی و بر پيکر دوری و همينجائی
توروزنه نوری.................
***
*
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:45  توسط بهروز
|
کارِمن.....
منم که جنگلی بی زمين بود
به جرم کشف گل در اوين بودم
ترانه مال مردم نت به نت پيدا ، ولی گم بود
تمام حسرتِ من بوی گندم بود
رويا خود بيداريه
زخم تو زخمی کاريه
کار تو بالا رفتنه
رها شدن کار منه
اين کار من بود
اين کار من بود
اين راه من بود
اين راه من بود
**************
*****
**
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:44  توسط بهروز
|
اينک زيرنورافکن اوج شعرمن آخرين پرده
قصه، قصه ی مردی که غرورش را رها نکرده
هرچه ، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود
مثل هيچ کس نبود ، شبيه من بود
**********
چون پرنده اگر لرزيدم زيرباران اگرترسيدم
وحشت ام را به تو بخشيدم سقوطم را به چشم ديدم
تا فهميدم چه دل شکن بود اين راه من بود ، اين راه من بود
صد آه اگرکشيدم سایه ایی را سر نبريدم
صد بار اگر بوسيدی من هزاران بار بوسيدم
زخم چين پيرهن هديهء دوست وقت رفتن بود
هرگزبرنگشتم ، اين راه من بود ، اين راه من بود
*****
خواب خوبِ بی قفس بودن بی تورفتن با تو برگشتن
خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون تهِ شکنجه
اين تمامِ خواب وطن بود
اين کارِ من بود ، اين کارِ من بود
درهم بودم ، برهم بود ، اّماخودِ خودم بودم
ساده بودم ، شبنم بودم ، زخم گل را مرهم بودم
کارم ازنو سرزدن بود
اين کارِ من بود ، اين کارِ من بود
*************
******
***
*
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:42  توسط بهروز
|
کجای اين جنگل شب پنهون ميشی خورشيدکم
پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشی چکاوکم
چرا بمن شک ميکنی منکه منم برای تو
لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين
***********
سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهیه ي اين سفرنشو
نزارکه عشق منوتو اينجا به آخربرسه
بری تو و مرگ من از رفتنه توسربرسه
گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين
**********
نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگرچه من بچشم تو کمم قديمی ام گُمم
آتشفشان عشقمو دريای پُرازتلاطُمم
گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين
***************
******
**
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 23:36  توسط بهروز
|